تبليغاتX
هيچ كس بي دامن تَرنيست امّا ديگران

باز مي پوشند و ما برآفتاب افكنده ايم

مُشرِق
" تصویر جانکاه قلم "

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام الله علیکم حتی مطلع الفجر

بسیار مشتاق بودم در ضیافتی که گذشت می توانستم  چند کلمه ای  بنویسم  ولی سفر مجال  نداد و رمضان این بار نیز رحل سفر گزید و رفت ؛ فصل ظهور و بروز عطر های بهشتی و سودای رهایی از پلشتی و زشتی ، فصل بارانی از گلهای یاس و مریم و غوص دربی کرانه ذلال شقایق و شبنم ، آغاز جدّی معیشت ما در برابر عصیان اکبر انسانیمان، فصل دگرگونی و اقرار بر کژیها و بدیها ،فصل اصرار بر جذبه های غفران محبوب بی بدیل و ندامت راستین از ژرفای جانهای علیل ،و فصل عازمین راسخ و عاشق بر ترک معصیت و گناه حتی از خویشتن خویش!

مطرّایان به رشحات رحمت الهی ! شکوفه های زرّین شاخسار عنایتهای حضرت حقّ در این فصل میمون و بی همتا ثمرات مشهودتری می یابد و مهیا برای اَکل است کًلّ حین باذن ربّها و سرخوش آنکه براین نکته وقوفش بودست و دفتر زندگی راسوار بر اسب اراده ای ستبر تورّقی سیل وار کرده تو مسیر عمر گرانمایه را در باقیمانده حیات به کلّ دیگرگون نموده .

مباد که نفختهای حق ما را در نیافته و جان نبخشیده از ما عبور کرده باشد؟!

نفخه آمد مر شما را دید و رفت       هر که را می خواست جان بخشید و رفت

روزهایی که ابواب دوزخ بسته و شیاطین اغوا گر و وسوسه ساز در غول و زنجیر کرورکرور رحمت جانان گرفتارند ومحبوس و پژواک سلام الهی صلای تعالوا را در روح و روان مومنان ترنّم می کردند که :

دعوایهم فیها سبحانک الّلهم وتحییّتهم فیها سلام

آیا  آهن دل هرزه گرد ما جذب لحظه های این مغناطیس شده است ؟ و دراین مزرعه سر سبز محبت حقتعالی وتجلّی خانه بندگی و دلبردگی اتصالی بی تکیف و بدور از ریا و تزویر پدید آورد؟ و حوضچه حقیر وجودمان به دریای بی کران الهی متصل شد؟ که اگر شده است هنیئاً لنا و طوبی لنا و حسن مأب.

آرزومندم که در آن مبارک سحرها و فرخنده شبها که آه سحر خیزان سوی گردون شده و دعای شب خیزان شکّر شکردهانان را ارمغان آورده است و دعای گوشه نشینان  انشاالله بلا گردان شده، راه خلوتگه خاص را شهود کرده و از شعشعه  پرتو ذات بی خود شده باشید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مهر1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط قاسم علاقه بند  | 

 

وقتی تو نیستی دلم از غم گرفته است

راه صدا که هیچ ، هوایم گرفته است

وقتی تو نیستی قفس تنگ سینه ام

بی روزنست وقرارم گرفته است  

وقتی تو نیستی دل عالم برای من  

تاریک وخسته وماتم  گرفته است

وقتی تو نیستی همه گلعزارها

زردند وتیره وآتش گرفته است

وقتی تو نیستی پرم از انتظارسرخ

خونآبه ای که رنگ به سوداگرفته است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط قاسم علاقه بند  | 

 

گل بستان منی ای که همه جان منی

گوهر روح  من و بسته به ایمان منی

تو نسیم سحری عِطر بهارانه باغ

ریشه عمرمن و آب گلستان منی

شیوه چشم تو وزلف خراب من مست

خَم ابروی من وسرمه مژگان منی

سَرِسرگشته من، صحبت تنهایی من

مشعل راه من وزهره کیهان منی

نفس باد صبا ، نافه مشکین صفا

بوی گیسوی من وشبنم چشمان منی

دل سودا زده وروز به یغما رفته

شمع شبهای من وحشمت دوران منی                            

کاخ حیرانی من ، دولت ویرانی من

گنج پنهان من وقلّه احسان منی

مَشعرمعرفت ومأذنه خُلد بَرین

مسجد عشق من وکعبه وقرآن منی

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط قاسم علاقه بند  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مدتها پيش دوست بزرگواري با بذل محبتی فراوان ، کتابی با عنوان"تفسیر القران الکریم  بین القدّامی والمحدثين " تأليف جمال البنا را از كشور مصر برايم فرستاد ، درحواشی کتاب و نویسنده مختصری مطالعه کردم وتصمیم گرفتم  نه با نگاه مکسبی بلکه به تکاپوی مذهبی آن را ترجمه کنم  همزمان با شروع ترجمه هر چه پیش می رفتم ، نظرات او مرا مجبور می کرد تا به دیگر آثار وی (بيش از صد جلد )که به لطف دوست فاضل مذکور  بدستم رسید ؛ نیز نظری بیندازم هرچه بیشتر به بحثهای مختلف نگاه می کردم بیشتر بر جسارت اندیشه او درجامعه مصر و دُگماتيزم حاکم بر دستگاه دینی آن ديار وقوف می یافتم ، كه آراء فقهي و نظراتش دربسياري موارد كاملاً درجهت مخالف اكثر علماي مسلمان بود مانند حكم عدم اعدام مرتدّ ، عدم وجوب حجاب ، آزادي بيان و... و به همين دليل الازهر نشر وگسترش كتابهاي او را منع و افكارش را خطري براي جامعه اسلامي اعلام مي كند او نيز بر اساس تئوريهاي خود به شدت با روحانيت اهل تسنن بلكه با هر نهادي درجهان اسلام كه مدعي انحصار و توليت دين و تفسير رسمي متون دينيست ، مخالف و از منتقدان روحانيون الازهر و از مخالفان تفسيرهاي رسمي دين و قرآن است . لذا تصميم گرفتم مختصري از برخي نظرات وي را بويژه در دو موضوع فقه و قرآن  به صورت اجمالي براي آشنايي خوانندگان در وبلاگ قراردهم تا انشاالله درفرصتهاي بعد برخي مدعيات ايشان را همراه با ادلّه مربوطه توضيح دهم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 8 قبل از ظهر  توسط قاسم علاقه بند  | 

 

باز نمودم بتو ، رسوائیم

مستی  و مجنونی  و شیدائیم

شمع شدم درحرمت سوختم

تا   برها نی  ز سویدائیم

آتش خشم دگران می خرم

لطف تو بستست  به پیشانیم

موج خروشان محبت شدم

ذرّه اي   از ذکر مسیحائیم

مست تمنای وصال توام

پیله شوق است  که می تابیم

مهرحقارت  زده ام بر دلم

تا تو ازاین  راه نگردانیم

گفت  كه  بيدار شو از مرده گي

زنده شو ازشربت روحانيم

عاشق اگر درک تولّی   کند

ذبح    کند عقل  به  قربانیم

باطن خود اطلسی  از نور کن

تا   نخوری حسرت   بینائیم

لذت   ظاهر همه آنی  بود

بگذر از این  پرده   به پنهانیم

کوش که آئینه   دلبر شوی

تا    بچشی   لذت حلوائیم

ذره ای  از جسم فراتر برو

نورشو از چشمه نورانیم

خویش به طوفان عنایت بده

عاشق آن لحظه طوفانیم

الحذرت   باد    تو  را ، الحذر!

زار بگفتم   که شکیبائیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 8 قبل از ظهر  توسط قاسم علاقه بند  | 

برواز پيش من اي ساده گي  رويايي

تو  كه  با  همچو مني  شاد  نمي آسايي

برو وياد  مكن از من  و از خاطره ها

ازنسيم سحروسرو سهي  بالايي

برو پيمانه خود  از  مي   ديگر  پركن

تاجگر سوزد   و از جان ببرد شيدايي

برو وعشق مرا   مدفون كن

در درون  دل زخمي شده سودايي

آه از مهرسكوتت كه ببرد  ازدل من

خاطرلعل لبي را به چُنان زيبايي

روي خود از من محجوب كشيدي ، گويا

ثمري مي بري از دوري و خون  پالايي

سرنوشتم به از اين نيست كه تقديرم كرد

هجر شبها وليالي پُراز تنهايي

خاطرت جمع كه درمانده عمرم هرگز

نسپارم نفسم را به گلي هر جايي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط قاسم علاقه بند  | 

 بسمه تعالی

 

رویکرد به شخصیت علی تقریباً از ابتدای ظهوراسلام بوجود آمد ه واز حدود چهار قرن پیش که تشیع بعنوان مذهب ملّی ما ایرانیان انتخاب شد این توجه به علی وخاندان او بسیار فزونی گرفته وجزء اندیشه دینی ما شده است .به همین جهت بررسیهایی که درخصوص این شخصیت بزرگ وبی همتای تاریخ صورت گرفته گر چه درمنظر کلی اورا درمیدان اندیشه ومکاتب الهی در کنار پیامبران ودرکمال انسانی  جزء اولینها قرارداده اند البته هر گز نباید پنداشت شناخت دقیق این شخصیت درحیطه وحوزه علوم فلسفی وروانی متداول قرار می گیرد زیرا شناخت وتوصیف شخصیتهای ذوابعاد کار چندان خرد وساده ای نیست بنابراین هر کس از ظن خویش به او نگاهی می کند ؛ عده ای مجذوب فصاحت وبلاغتش ،برخی مفتون شجاعت ودلاوری او درمیدان مبارزات حق طلبی ودین مدارانه اش ، بعضی مسحورعدالت  برنده وبدون ملاحظه اش که برجسته ترین صفت وخواستگاه انسانیست ،ویکی هم مجنون روح چالاک وسرمست او که زیباترین جلوه های تعالی روح انسانی ومعراج خاک بر سماک را به تصویر می کشد.

به نظر می رسد بهترین راه شناخت این شخصیت برجسته انسانی واسلامی آنستکه عظمتهای روحی وهمه جانبه اورا دراندیشه کسانی مطالعه کنیم که خود علاوه بردرک آن عظمتها ومواجید ، طعم گوارای ,وصل را چشیده باشند ودرمیان کسانی که درباره علی از منظر اخیرسخن گفته وبراستی درتجربه های عمیق وبی بدیل او مشارکت کرده اند ولذا شناختی به واقع دقیقتراز او ارائه کرده اند به حق می توان مولانا جلال الدین را نام برد .او معتقد است برای رسیدن به وحدت وگوهر انسانی، باید صورتها را ویران کرد که حجاب تفرّق بر آفتاب وحدت درونی افکنده و ذلالیّت اولیه را کَدرکرده وخرقه تفرّق  را به اندام درون وبرون پوشانده و گره های  کوربرریسمان جان زده است .پس باید برای رفع آنها ،دیوارهای ساخته شده پیرامون را تخریب کرد تا آفتاب عالمتاب وحرارت شورانگیز  ضمائر اولیاء برجان تابیدن بگیرد.

یک گهر بودیم همچون آفتاب

بی گره بودیم وصافی همچو آب

چون به صورت آمد آن نورسره

شد عدد چون سایه های کنگره

کنگره ویران کنید از منجنیق

تا رود فرق از میان این فرق

اوبا تمام وجود باوردارد که جان اولیاء عموماً ، وخاصه رسول خدا (ص) وعلی (ع) به دریای بی کران حق واصل بوده وتجلّی گاه حضرت حقّ است لذا بی علّت و رشوت بخشش فیّاضانه آنان موهبتی عظیم درمقابل انسانست که بی هیچ معونه ای  یافته های درونی خود را از حق وحقیقت دراختیار آدمی می گذارد وبه واقع همنشینی با آنان  تنها راه شکار حقایق هستی وخداست اما آیا می توان به صرف عمل به برخی ظواهر ومظاهر تجلیات آن سواران آفتاب مدعی مصاحبتشان شد؟ هرگز؛ بلکه:

 آن نفس خواهد زباران پاک تر

وزفرشته درروش درّاک تر

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط قاسم علاقه بند  | 

دوست   دارم   به سر كوي تو پرواز كنم

به نسيم تو    دمي   پنجره   را    باز  كنم

عطرمهرت    بنوازد    نفسم

عندليبي   شوم  وشيوه   آوازكنم

مي گلگون   تو  را    يكباره

بزنم  بر  دل  و  صد  نا ز كنم

خلوت    ازغير   بپوشم   كه ترا

درد    دل  از  مي    بي    رازكنم

دل عريان    شده    را    بهر    فروش

شهره    دكّه    بزّاز      كنم

ره    مستانه    بگيرم    آنگاه

مشك   دل   كاله    قفقاز  كنم

بفروشم    همه    هستي     خود

زين سبب   عاشقي     احراز  كنم

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 7 قبل از ظهر  توسط قاسم علاقه بند  | 

 متنی که درذیل می اید مصاحبه ایست با یکی ازدانشجویانم که قصدانجام  تحقیقی دراین زمینه داشت ، ومن از یادداشتهایی که از اساتید ومحققین صاحبنطرونیزمحفوظاتی که درخاطر داشتم مطالبی بیان کردم وبه همت آن دانشجوی محترم و عزیزبه صورت متن پیاده شد لذا ضمن سپاس از آن گرامی مناسب دیدم دروبلاگ قراردهم . 

بسم اله الرحمن الرحيم

 

 

مبحثي كه در موردش بايد صحبت بكنيم، سنت و مدرنيته است.  من تصورم اين است كه آنچه كه تا کنون در جامعه ما در مورد سنت و مدرنيته صحبت شده معمولاً دچار بعضي بد فهمي‌ها يا كج فهمي‌ها و يا نفهمي‌ها شده است. بهتر است كه ابتدا خود اين واژه ها (سنت ومدرنيته) را تعريف كنيم ودقیقتر بشناسیم تابتوانیم واقعبینانه ترنسبت به آنها قضاوت وبررسی کنیم .

این مفاهیم چه چيزي هستند كه اين قدر ما را به تكاپو انداخته، تا در مورد آن فکر کنیم ،حرف بزنيم، موضع بگيريم و گاهي مواقع باآن مخالفت كنيم؟

مدرنيته! معمولاً توجه انسانها به اين واژه از نتيجهِ های آن حاصل می شود . خوب شما ببيند وقتي ما امروز   مي گوييم مدرنيته ؛ چه چيزي را قصد مي كنيم؟ ما مثلاً كامپيوتر ، تجهيزات جديد ، تكنولوژي جديد ،  سينما، احزاب و... اينها را جزئی از مدرنيته مي‌دانيم در حاليكه اينها ابزار و محصولات مدرنيته هستند نه خود آن واگر بخواهیم مدرنیته را با این ابزارتعریف کنیم سوال می کنند پس  مدرنيته چیست ؟ اين سوالی است كه شايد تا امروز در  غرب نیز به وضوح بیان نشده درحالیکه هزاران مقاله وکتاب درمورد آن نوشته شده.

بسياري معتقد هستند كه مدرنيته محصول تحقق يك نوع علم جديداست . اما علم جديد چیست ؟ اين چه علمي است كه در گذشته نبود ولي امروز هست؟ مگر علم با علم فرق مي‌كند؟ چه اتفاقي در اين علوم بوجود آمد كه يك مرتبه از دوراني به يك دوران ديگري منتقل شديم و علم چنين رشد و حركتي را كرد ؟ چرا در گذشته نبود و حالا پيدا شده؟ مي‌گويند ، علم امروز محصول عقل است وعقل امروزی آن را كشف كرده ، خوب چرا عقل گذشتگان نتوانسته كشف کند؟ چه تفاوتی میان این دوعقل متصوراست که یکی کاشف شده ودیگری خیر؟ آیا عقل گذشتگان کمترازامروزیان بوده؟ منظورازعقل چیست ؟ اگراین مسیر را ادامه دهیم سوالات زیادی بوجود می آید . لذا برای شروع لازم است نقطه آغازی برای آن درنظر بگیریم يعني اين را فرض بگيريم كه تحقق علم مدرن موجب پيدايش مدرنيزم يا مدرنيته شد. اين نكته اول!

 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط قاسم علاقه بند  | 

شهد نابت را به کامم ریختم

عشق شیرینت به جانم ریختم

چون نسیمت بر وجودم می وزید

عطرآگین شد سجودم ، المزید

درفضایی بی کرانه پر شدم

مثل باران طالب شرشرشدم

با حضورت مست شادیها بُدم

غافل از هستی  و ما فیها بُدم

خویش را دراوج  دیدم ،پرز نور

زندگی سرشار ازشعر وشعور

شاخسار سبز گل  بانگ علا

در دلم می گفت  زوتر  اندرآ

دستهای گرممان  در یکدگر

چون سماعی بود  هنگام سحر

لطف تو   دلتنگی ام را سوخته

شمع را در پای گل افروخته

صبغه  بی  رنگی  تو  درجهان

برده  از من صبر و بیداد  و امان

یاد  تو  ذکر شب  و روز من است

دیدنت امّید هر روز من است

من زتو چون  پهنه  دریا  شدم

دل  بدادم ، راهی صهبا  شدم

سیل گشتم ، طاغی وسرکش چو باد

نام ویرانگرگرفتم که الهی زنده  باد

درکویرم چشمه ها  دریا  نمود

آن خدا با ناخدا غوغا  نمود

چون نهان کردم ورا  اندرضمیر

چشمه ها جاری شده  اندر کویر

روشنایی  وجودم از گل است

شربت ار شیرین  نشد پس او مُل است

بوستان بی گل ،هرگز  زنده  نیست

معنی  زنده  نه  تنها  زندگیست

من غرس کردم وجودم را به عشق

کیمیا  را  هدیه  دادم  بر سرشک

درضمیرم بذرعشقت  مانده است

گرنباشی نیز هم پاینده  است

زنده آن  باشد  که عشقش بیشتر

هر که عاشقتر  بود  او   پیشتر

زندگی محصول عاشق بودن است

گرنباشد  بی   هدف   پیمودن است

شعر گویی همچو گلها چیدن است

شرط لذت   بردنش  بوئیدن است

اینکه شعرم ترجمانی از دعاست

تا توهستی این دعا هم پا بجاست"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط قاسم علاقه بند  |